...::: واژه های خیس :::...
می خواهم مثل همان روز دور به اندازه همان لحظه
با دلی خسته از این فاصله ها، پشت این پنجره می مانم و از لحظه دیدار سخن می گویم. از همان دم که به دنیا ارزد که اگر فرصت دیدار میسر گردد، چه بگویم با تو؟ با تو از غربت هر ثانیه ام از شب و روز که بی تو سر شد از غم و گریه و تنهایی حکایت بکنم؟ یا که از قسمت و تقدیر شکایت بکنم؟ و اگر باز رسی هدیه ام چیست به جز یک سبد عاطفه و آسمانی احساس و دلی عاشق و پاک. من هنوز در تب و تابم از سر شوق نلرزد دستم تا تو را تنگ در آغوش کشم. و پر از آشوبم،کز سر شور نریزد اشکم تا تو را خوب تماشا بکنم. و چه زیباست پس از این همه تنهایی و دلواپسی از تو لبریز شود احساسم. خانه سرد من از عطر تو سرشار و گل یاس شکوفا شود از یمن حضورت گل من: با دلی کوچک و تنگ کنج این خلوت تنهایی خویش لحظه آمدنت را از خدا می خواهم... با یه نگاه مهربون که سالها آرزوشو داشتم ازم دریغ میکرد... گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده میخواستم اشکاشو از روی گونش پاک کنم اما نتونستم.... فقط نگاهش کردم.....اون رفت ولی.... سنگ قبر من خیس بود..!! بايد فراموشت کنم چنديست تمرين مي کنم من مي توانم ! مي شود ! آرام تلقين مي کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نيست .... تا بعد، بهتر مي شود .... فکري براي اين دلِ آرام غمگين مي کنم من مي پذيرم رفته اي و بر نمي گردي همين ! خود را براي درک اين ، صد بار تحسين مي کنم کم کم ز يادم مي روي اين روزگار و رسم اوست ! اين جمله را با تلخي اش ، صد بار تضمين مي کنم ...
که نا خواسته نگاهم را گره زدم به چشمانت
که ناخواسته دستم را گرفتی در دستانت
که خندیدم...
که خندیدی...
که نا خواسته عاشق شدیم!
می خواهم دوست بدارمت!
می خواهم
با عشق...
تاریخ را تکرار کنم...!

هر کس سهم خودش را طلبید
سهم هر کس که رسید داغ تر از دل ما بود
ولی ...
نوبت من که رسید
سهم من یخ زده بود
سهم من چیست مگر؟
یک پاسخ ، پاسخ یک حسرت
که عمق ان وسعت داشت
وسعتی تا ته دلتنگی ها
شاید از وسعت ان بود که بی پاسخ ماند ....


![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

